دوباره!
گاهی واقعا باید رخ این زندگی رو بوسید
وقتی
آدمایی هستن که میشه دوباره دیده شون ،بوسیده شون ،بوِِئیده شون
فکر میکنم
خدا گاهی
بیش از حد اکبر است!
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 13:29 توسط ماندا
|
بوسه ی شب بخیر
و همین
یک لبخند
بین من و تو
می ماند
همین لبخند کوچک :)
همین بوسه ی شب بخیر :-* !
و همین حرفهای توی سینه مانده
و همین...
***
بعدا نوشت:
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 15:56 توسط ماندا
|
فراموشی!
یه مرحله اییه که طرف فکر می کنه به نفعشه و تو فکر می کنی به نفع خودت و اونه که فراموش کنی .
و؟!
و وقتی می فهمی که عمرا نمیشه فراموشش کرد معنیش اینه که این مرحله هم تموم شده !
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 23:53 توسط ماندا
|
وقتی میخندی
مادر ، هوا آن چیز رقیقی است که در اطراف سر تو می چرخد ... و وقتی می خندی ،صاف تر می شود .
"نوستالگیا / آندره تارکوفسکی"
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 13:53 توسط ماندا
|
تقصیر قطار نیست اگر امشب