دیدار

امشب در انتهاي خيابان
به ناگهان ديدمش
خاموش و نرم از دم پيشاني ام گذشت
تغيير كرد شكل تاريكي
بي اختيار بازگشتم تا بگريزم
ديدم از ابتداي خيابان دوباره مي آيد .
..

"محمد مختاری "

دوباره!

گاهی واقعا باید رخ این زندگی رو بوسید

وقتی

آدمایی هستن که میشه دوباره دیده شون ،بوسیده شون ،بوِِئیده شون

فکر میکنم
خدا گاهی
بیش از حد اکبر است!

بوسه ی شب بخیر

و همین
یک لبخند
بین من و تو
می ماند
همین لبخند کوچک :) 

همین بوسه ی شب بخیر :-* !
و همین حرفهای توی سینه مانده
و همین...

***

بعدا نوشت:

کافیست آدم به قدر کافی پدر باشد!

فراموشی!

یه مرحله اییه که طرف فکر می کنه به نفعشه و تو فکر می کنی به نفع خودت و اونه که فراموش کنی .

و؟!

و وقتی می فهمی که عمرا نمیشه فراموشش کرد معنیش اینه که این مرحله هم تموم شده !

وقتی میخندی

مادر ، هوا آن چیز رقیقی است که در اطراف سر تو می چرخد ... و وقتی می خندی ،صاف تر می شود .

"نوستالگیا / آندره تارکوفسکی"

کاش

آدم فکر می کند تمام می شود ولی...

تا همیشه

یک کاش کوچک

برای آدم می ماند

که بگذارد

روی طاقچه ی دلش

مهربان!

می خواهد با من مهربان باشد

بیچاره

نمی داند

که من هر چه می کشم

 از همین مهربانی هاست!

"حدیث"