ذرات هوا را بگو بشمارم

بگو درها را ببندم

سایه‌ام را

پشت لته‌ی در بگذارم

با شب‌پره‌ها بگو صحبت کنم

که در مدرسه‌های شبانه نام‌نویسی کنند

و این همه از آدمها نترسند

بگو روز را لایه‌لایه کنم بچسبانم بر سینه‌ی سنجابها

اما نگو که خلاصه روزی می‌میریم

این تلاطم پاییز، برف، تپه‌ها

یعنی همه‌ی این چیزها می‌مانند

و همین چند تن ما تنها می‌میریم؟!

"شمس لنگرودی"