حیرت!

عشق یعنی :
... سرت را بگیرد در آغوش
و موهای سپیدت را بشمرد دانه دانه 
و تو حیرت کنی که از کِی اینقدر پیر شده ای ...
.
.
.
.
* علیرضا معتمدی 

...

تمام لباسهایت زیباست
حتی آنها
که هرگز نمی پوشی...

...

کاش یه نفر Preview دنیا رو قبل از اینکه به دنیا بیاییم به ما نشون می داد. کاش ما فرصت OK و Cancle  داشتیم...

و تو...

دنیای من:
ترسهایم
عادتهایم
آرزوهایم
و 
تو
که جدا از
ترس و عادت و آرزو
عمیق تر
دوستت دارم....

به بهانه ی باران

به بهانه ی باران گاهی
به بهانه ی پاییز
به بهانه ی غروب
یا
آهنگ غمگینی كه توي تاكسي مي شنوم
به بهانه ی خاطرات بچگی
یا
دیدن يك خواب
به هر بهانه اي 
تو هر شب به یادم می آیی...