حیرت!
عشق یعنی :
... سرت را بگیرد در آغوش
و موهای سپیدت را بشمرد دانه دانه
و تو حیرت کنی که از کِی اینقدر پیر شده ای ...
.
.
.
.
* علیرضا معتمدی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۸۸ ساعت 13:20 توسط ماندا
|
تقصیر قطار نیست اگر امشب