من با کلمات بازی نمیکنم!

اينو من گفتم

فکر ميکردم زورشو دارم ميتونم کلمه ها رو هر جور که خوبه،هر جور که دوس دارم بپيچونم!

بعدنا بود که فهميدم

کلمه يه موجود احمقيه که هميشه بين تو و اون چيزي که فکر ميکني وايساده و کنارم نميره، هميشه ميخواي بگي يه چيزو منتهي اون خودشو اونجور که هست اونجور که فکر ميکنه بهتره تحميل ميکنه...
ولي هيچ وقت، هيچ وقت نفهميدم چه جور ميشه جلوي اين ترس لامصبو از کلمات،از آدما گرفت...