بعد از اینکه کتاب خوندن رو قطع کردم و فیلم دیدن رو هم. حالا دیگه بحث كردن رو که همیشه یه تفریح مورد علاقه ام بوده رو هم بی خیال شدم! چند روز اول کمی سخت بود که نخوام با آدما به خاطر اشتباهاتم و يا اشتباهاتشون  بحث كنم ولي بعد به این هم عادت کردم و مي كنم. فکر می کنم باید دنیا رو مثل سیگار ترک کرد تا هیچ چیزی از اون توی خون آدم نمونه. احساس می کنم با مردم راحت تر گرم می گیرم اگه بي خيال كارايي باشم كه مي كنن و رفتارهايي كه با من و بقيه دارن. اينجوري  ساده تر شدم. ابله تر و خوشحال تر !شاید موقتي باشه به هر حال من اعتراضی ندارم. محسن می گه ابله ها می رن بهشت. فكر مي كنم من دیگه تمام خصوصیات یک ابله رو دارم...

 



 

پ. ن :

یادم نمی روی
یادم نمی روی

هر جای دنیا که می خواهی باش...