مثل هميشه با ديدن شماره اش خوشحال ميشوم و مي خندم
با صدايي كه انگار يك عالمه سرفه كرده باشد
يك عالمه سيگار كشيده باشد
يك عالمه مشروب خورده باشد
و يك عالمه مست باشد
پشت تلفن مي گويد
راستش می دانم
طاقتش را نداری
ولی خوب
برای خندیدن
براي خنديدنت!
براي خوشحال شدنت
براي راحت شدنت
من
بهتر است ديگر نيايم
دیگر
نمی آیم
" خنده روي لبانم مي ماسد "
به گریه می افتم...
**********
پ.ن :
یادش به خیرمن
...
یادش به خیر تو
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 16:25 توسط ماندا
|
تقصیر قطار نیست اگر امشب