ميشه به يکي يه بار گفت
"دوستت دارم" و تموم ...
ميشه به يکي دو بارگفت
"دوستت دارم ، دوست دارم " و تموم
ميشه به يکي سه بار گفت
"دوستت دارم ! دوستت دارم ! دوستت دارم! " و تموم

ميشه يکي رو ديد
دوسش داشت زياد
بش چيزي نگفت
ميشه بره
ميشه بري
تو دلش
تو دلت
هي بپرسي
بپرسه
"دوسم داره؟"
"دوسم نداره؟"
و تموم...

 ....................................................

پ.ن :

یک وقتی هست که همه به یک موضوع خاص اشتیاق نشون می دن و یک وقتی هم هست که همه از اون ناامید میشن. من حالت دوم رو بیشتر دوس دارم...

 

فکر کن
که رفته ای
و تنها مانده ام

وقتی عصبانی هستی
و حالت گرفته است
به آن روز لعنتی فکر کن
که رفته ای
و من تنها...

به آن صحنه فکر کن
هر چقدر هم که
عصبانی باشی
و حرصت
در آمده باشد

دوباره می گویم
به آن صحنه فکر کن
و بعد

مهربان شو
مهربانتر باش

...
خیلی ممنون

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن :

می گریزم از تو
و باز می گردم از تو
و می رسم به تو
از نو
انگار
سرنوشت من باشی.

 

... يادي از گذشته ...

خدا یک جور خنده داري من را نگاه کرد و گفت: "بعضی از بنده هایم مدام از من سئوال های عجیب می پرسند نه اینکه جوابی نداشته باشم ولی حالش را ندارم خودم را بیخود به زحمت بیاندازم" بعد به من  نگاه کرد و پرسید: "یعنی تو هیچ سئوالی نداری؟ من می توانم درباره اینکه چرا وضعیتت اینطوری است توضیح بدهم"  سكوت كردم گفت "خاک بر سرت چرا هیچ چیز نمی پرسی؟ دوست دارم از من سئوال کنند"

و بعد گفت "احمقانه است اگر او را می خواهی راهش این نیست اینجور فقط حرصم بدتر در می آید"

سكوت كردم...  

خدا به من آهسته لبخند می زد. چشمهای گناهکارش از اشک پر بود...

---------------------------------------------

پ.ن :

حالم بد است هنوز
هر کاری می کنم هنوز هم
تو را کم دارم.

خورشیدی که تو
به انتظار طلوعش هستی
هرگز نخواهد آمد
شب سرد و طولانی است
التماس می کنم
برو
حتی اگر التماست کردم که
بمانی...

`````

پ.ن :

خدایا شکر
اگر سر حرفهایت باشی
و زندگی
بعد مردن ما تمام شود.

*

آدم

     گاهی

              چه خیالهایی که نمی کند .

 

شقاوت
رافت
مهربانی

تنهايي

انتظار
شقاوت
رافت
مهربانی

تنهايي

انتظار
تمام زندگیم با تو
شبیه فیلمهای تخيلي می ماند!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن :

     دنیا خیلی نامرد است. وقتی آدم از دنیا خسته است پایان نمی یابد وقتی پایان می یابد که خودش از آدم خسته  است و آدم تازه دارد از دنیا خوشش می آید...

 

 * آدم گاهی چه خیالهایی که نمیکند *

 

یادت هستم
می افتم
گاهی بهانه می گیرم
وقتی تنها و خسته ام

و با خودم مي گويم
اگر اینجا بود
هیچ اتفاقی نمی افتاد
هیچ کاری از دستش بر نمی آمد
بیخود خودت را ملامت نکن!

----------

پ. ن : 

چقدر بد است که همه فکر کنند آدم همه حرفهایش را میزند و هزار هزار کلمه همينطور توی دل آدم کوت شده باشد.

 

                                                         * آدم گاهی چه خیالهایی که نمیکند *

یعنی آدم نمیشه بره هر جايي كه دوس داره گم و گور شه و يا سرش رو راحت بذاره بمیره ، بدون اینکه بترسه از اینکه بقیه دلشون تنگ بشه و يا واسش گريه كننن! آدما همه ي کارهاشون از ترسه و من فکر میکنم بدترین ترسها ترس از اینه که این ترسیدنا بیهوده باشن. مثلا آدم به این هدف مفت زندگی کنه که از ترس دلتنگي و گریه کردن دیگران موظفه زنده بمونه. بعدا یه روز بفهمه که آدما عين خيالشون هم نیست که اون بمونه ، بمیره یا زنده بمونه...

- -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -

پ.ن :

غصه دار نیستم
عادتم شده
از مرگ حرف بزنم
وقتی که حرفی
برای گفتن ندارم...

-

¤آدم گاهی چه خیالهایی که نمیکند¤

"جای ستاره ها توی آسمان است
مملکت مگر صاحاب ندارد
این را از کجا پیدا کردی؟"
خدا خیلی عصبانی بود
او را از من گرفت
و دوباره توی آسمان جا داد.

______________   _____________

پ.ن :

الان که فکر می کنم می بینم و خیال می کنم خیلی هم غیر ممکن نیست ببینیم سرنوشت کدام وریمان خواهد برد…